ادامه یک مسیر از برداشت خانه تا شناخت بستر
سفر نخست ما به ماسوله با هدف انجام مطالعات درس «شناخت روستا» شکل گرفت. نتیجه آن تجربه در مقاله پیشین این مجموعه، «مستندسازی و برداشت معماری بافت تاریخی ماسوله؛ مطالعه پنج محله و پنج بنای منتخب»، ارائه شده است. اما ارتباط من با ماسوله به همان درس و همان سفر محدود نماند.
هنگام انتخاب موضوع پایاننامه کارشناسی تصمیم گرفتیم مطالعات پیشین را ادامه دهیم و این بار از شناخت یک بنای تاریخی به مسئله طراحی در بافت برسیم. جستوجو برای یافتن مکانی آغاز شد که هم مسئلهای واقعی از بافت تاریخی را پیش روی ما قرار دهد و هم امکان تجربه طراحی در پیوند با معماری بومی ماسوله را فراهم کند.
در محله خانهبر، یک خانه قدیمی نیازمند مرمت و محدودهای تخریبشده در مجاورت آن انتخاب شد. هدف، بازتعریف این مجموعه بهعنوان اقامتگاه بود؛ پروژهای که باید میان حفاظت از بنای باقیمانده، پاسخگویی به کاربری جدید و ترمیم بخش ازدسترفته بافت تعادل برقرار میکرد.
انتخاب سایت پایان شناخت نبود، بلکه آغاز سفرهای میدانی دیگری شد. مسیرهای رسیدن به سایت را پیمودیم، اختلاف ترازها را ثبت کردیم، تصاویر پانوراما تهیه کردیم و خانه موجود و نمونههای پیرامون را برداشت و مقایسه کردیم. این رفتوآمدها نشان داد که طراحی در ماسوله را نمیتوان تنها براساس نقشه یک قطعه زمین آغاز کرد؛ خانه، مسیر، بام، شیب، همسایگی، منظر و زندگی روزمره اجزای یک ساختار واحدند.

تصویر 1 :یکی از سفرهای میدانی مطالعات معماری ماسوله در دوره دانشجویی بیشتر برداشتهای مربوط به پایان نامه توسط من سمانه قاسمی(لباس قرمز) و همراهی مژده ترکمان (لباس زرد) صورت گرفت.
از شناخت خانه به شناخت محله
برداشت یک خانه تاریخی اطلاعات ارزشمندی درباره فضاها، سازه، مصالح و شیوه سکونت در اختیار معمار قرار میدهد؛ بااینحال معنای کامل بسیاری از این ویژگیها تنها در ارتباط با محله آشکار میشود. محل ورودی، تعداد طبقات، جهت بازشوها، جایگاه تالارپیش و حتی سازمان داخلی خانه به شیب زمین، گذر مجاور، دید به دره و نحوه استقرار ساختمانهای پیرامون وابسته است.
ازاینرو مقیاس مطالعه از خانه به محله گسترش یافت. مقاله حاضر روایت همین مرحله است: شناخت بستری که پیش از ترسیم نخستین خطوط طرح، باید منطق آن فهمیده میشد. یافتهها در شش محور سامان یافتهاند و در پایان، ارتباط هر محور با معیارهای اولیه طراحی اقامتگاه مشخص میشود.

تصویر 2:نمای عمومی محله خانهبر و محدوده تقریبی بستر طراحی.
1.موقعیت و وضعیت موجود سایت
سایت انتخابشده از دو بخش بههمپیوسته تشکیل میشد: خانهای قدیمی که برای ادامه حیات به مرمت نیاز داشت و قطعهای مخروبه در مجاورت آن که بخشی از ساختار پیشین محله را از دست داده بود. بنابراین مسئله پروژه، طراحی ساختمانی مستقل بر زمینی خالی نبود؛ بلکه باید رابطه میان حفاظت از بنای موجود، بازآفرینی بخش تخریبشده و پیوستگی دوباره مجموعه با محله تعریف میشد.
حدود واقعی این بستر تنها با خطوط مالکیت مشخص نمیشد. گذرهای بالا و پایین، پلههای محله، بام ساختمانهای مجاور، جدارههای همسایگی و دامنه طبیعی، همگی بر امکان مداخله اثر میگذاشتند. مسیرهای متعدد دسترسی از محلهها و کوچههای مختلف نیز تنها با حضور چندباره در سایت قابل تشخیص بودند؛ موضوعی که در خواندن نقشه بهتنهایی آشکار نمیشد. هر ساختوساز تازه میتوانست مسیر حرکت آب، کیفیت دسترسی، خانه باقیمانده و سیمای عمومی محله را تغییر دهد.

تصویر 3:تفکیک خانه موجود، بخش تخریبشده و خانههای پیشنهادی برای مرمت.

تصویر 4:وضعیت موجود خانه قدیمی و محدوده فروریخته مجاور آن.

تصویر 5 : نمایرو به کوهستان روبروی سایت
این وضعیت رویکرد کلی پروژه را روشن کرد: ابتدا عوامل فعال فرسایش و منشأ نفوذ آب شناسایی شوند، سپس بخشهای ارزشمند خانه موجود مرمت شوند و در نهایت، قسمت مخروبه با ساختوسازی هماهنگ با شیب، خط بام و مقیاس محله تکمیل شود. اقامتگاه در این نگاه، بنایی جدا از گذشته نبود؛ بلکه ابزاری برای احیا و بازگرداندن زندگی به بخشی آسیبدیده از محله بهشمار میآمد.
فاصله میان نخستین حضور ما برای برداشت محلهها و سفرهای بعدی چندان طولانی نبود؛ بااینحال در بازدیدهای ماهانه، بارها شاهد فروریختن بخشی از جدارهها و سقف خانهها بودیم. این روند بهویژه در محله خانهبر و محدوده انتخابی ما آشکار بود و بخش مهمی از تخریبها پس از بارندگی رخ میداد. مشاهده این تغییرات، ضرورت حفاظت از خانه موجود و کنترل رطوبت را برای ما ملموستر کرد

تصویر ۶. موقعیت تقریبی سایت در شبکه محله و نسبت آن با مسیرهای پیرامونی.
۲. توپوگرافی و ساختار کالبدی بافت
ماسوله در تعامل مستقیم با دامنه کوهستان شکل گرفته است. خانهها در امتداد شیب و خطوط توپوگرافی استقرار یافتهاند و اختلاف ارتفاع زمین در شکلگیری طبقات، ورودیها، بامها و مسیرهای حرکت نقش دارد. در این ساختار، هر بنا واحدی منفرد نیست؛ بخشی از تودهای پیوسته است که همراه با زمین و همسایگیها معنا پیدا میکند.
استقرار پلکانی ساختمانها سبب شده است بام یک خانه در تراز بالاتر به حیاط، مسیر عبور یا فضای مکث تبدیل شود. خط بام نیز نه بهصورت مرزی ناگهانی، بلکه با تغییرات تدریجی تراز در امتداد دامنه شکل میگیرد. براساس مطالعات معماریان، خانه ماسوله محصول یک الگوی ثابت و ازپیشتعیینشده نیست؛ بنا در پاسخ به شیب، شکل قطعه، نیاز خانواده و امکان ساخت، بهتدریج کامل شده است.

تصویر ۷. جهت صعود زمین، توالی ترازهای ساختمانی و ساختار پلکانی ماسوله.
در همان بازدیدهای نخست و با مقایسه خانههای برداشتشده روشن بود که اختلاف ارتفاع کوچهها میتواند برای یک خانه دسترسیهای متعددی در طبقات مختلف فراهم کند. گاهی یک گذر تقریباً همتراز سقف خانه مجاور قرار میگرفت و در بخشهایی نیز ارتفاع پلههای اتصالدهنده ترازها یکسان نبود. در تعداد محدودی از خانهها، همین وضعیت امکان ورود از سه کد ارتفاعی متفاوت را فراهم میکرد.
در محدوده مورد مطالعه نیز اختلاف تراز بر نحوه دسترسی و سازماندهی فضاها اثر مستقیم داشت و بعدها زمینه توسعه طرح در دو تراز اصلی را فراهم کرد. در چنین بستری، هماهنگی ساختمان جدید بیش از آنکه با تقلید تزئینات تاریخی سنجیده شود، به سطح اشغال، ارتفاع، مقیاس، اتصال به همسایه، امتداد بام و نحوه نشستن حجم بر شیب وابسته بود.

تصویر ۸. نمای خطی محله خانهبر؛ پیوستگی تودهها، تغییر تدریجی خط بام و استقرار بناها بر بستر شیبدار.
۳ مسیرها دسترسیها و مرز عمومی و خصوصی
شبکه حرکت در ماسوله تنها از کوچهها تشکیل نشده است. گذرهای پلکانی، راههای عرضی، مسیرهای کوتاه طولی و بام خانهها در کنار یکدیگر ساختار حرکت را کامل میکنند. خانه و مسیر در این ساختار دو عنصر جدا نیستند؛ نحوه ورود به بنا، محل قرارگیری طبقات و رابطه فضاهای نیمهباز با گذر، همگی از تجربه حرکت تأثیر میپذیرند.

تصویر ۹. مسیر دسترسی و تجربه حرکت در اطراف سایت.
خانه مورد مطالعه از دو مسیر و در دو تراز متفاوت قابل دسترسی بود؛ یکی کیفیتی عمومیتر داشت و دیگری خصوصیتر بود. ورود از یک تراز میتوانست مستقیماً به فضای پذیرایی و ورود از تراز پایینتر به بخش خدماتی خانه منتهی شود. البته این الگو در همه خانهها یکسان نبود، اما تجربه ورود به فضاهای متفاوت یک بنا از ارتفاعهای مختلف، از ویژگیهای قابلتوجه سکونت در شیب بود.
در بسیاری از خانههای امروز ماسوله، پس از کناررفتن کارکرد قدیمی نگهداری احشام در همکف، فضاهایی مانند ورودی، آشپزخانه و سرویس بهداشتی در طبقه پایین و پذیرایی و فضای مهمان در طبقه بالاتر قرار گرفتهاند. این مشاهدات در تعریف ورودیها و سازمان حرکت اقامتگاه مؤثر بود؛ بااینحال هر تصمیم باید تداوم مسیرهای عمومی محله را حفظ میکرد و سبب خصوصیشدن ناخواسته بام یا گذر نمیشد.

تصویر ۱۰. دو مسیر دسترسی سایت و نسبت آنها با ترازهای خانه موجود و بخش تخریبشده.

تصویر ۱۱. نمونههایی از پلهها و گذرهای پیرامون سایت.
در ماسوله مرز مالکیت وجود دارد، اما استفاده روزمره از فضا همواره با مرزبندی صلب خصوصی و عمومی منطبق نیست. بام یک خانه ممکن است مسیر عبور یا فضای مکث همسایه باشد و پنجرهها و حیاطهای نزدیک، به مراعات متقابل وابستهاند. طراحی اقامتگاه باید ورود مهمانان، دسترسی ساکنان و حریم خانههای مجاور را همزمان در نظر میگرفت.
۴ اقلیم آب و آسیبهای ناشی از رطوبت
ماسوله در اقلیمی کوهستانی و مرطوب قرار دارد. بارندگی، برف، مه، تماس بعضی ساختمانها با دامنه و انتقال آب به ترازهای پایینتر، دفع آبهای سطحی و حفاظت از جدارهها را به یکی از مهمترین مسائل ساخت و نگهداری تبدیل کرده است.
در شیوههای بومی، بستر کوبیده و با سنگ کوه پیسازی میشد و با ایجاد شیارها و آبروهایی در زیر یا اطراف بنا، مسیر خروج آب کنترل میشد. این تدابیر نشان میدهد که پیوستگی با شیب تنها یک ویژگی کالبدی نیست؛ ساختمان باید حرکت آب در دامنه را نیز به رسمیت بشناسد.

تصویر ۱۲. مقطع تماس خانه با کوه و نمونهای از شرایط زمستانی بنا.
در بازدید از خانه موجود، لکههای نم، شورهزدگی، جداشدن اندود، تغییر رنگ سطوح و کپک در نقاط مختلف مشاهده شد. بیتوجهی به ناودانها و مسیر خروج آب سبب شده بود اطراف آنها، هم در گچ داخل خانه و هم در اندود کاهگل بیرونی، بیشترین خیسی و فرسایش دیده شود. تمرکز آسیب در پایین دیوارها و جدارههای نزدیک به زمین و آبراه مجاور نیز احتمال رطوبت صعودی را نشان میداد؛ در بخشهای بالاتر، نفوذ آب از بام یا اختلال در دفع باران و برف زمینه رطوبت نزولی را فراهم کرده بود.
در بازدیدهای نخست، پیش از آنکه حضور در فضای داخلی خانهها را تجربه کنیم، گستردگی این آسیبها چندان آشکار نبود. با تکرار بازدیدها، هر بار ابعاد تازهای از فرسایش بافت دیده میشد. نبود روزنه و تهویه در برخی سومهها و تبدیل تعدادی از آنها به فضاهای خدماتی بدون بازسازی اصولی نیز باعث شده بود بوی رطوبت در این فضاها بهوضوح احساس شود.

تصویر ۱۳. نشانههای رطوبت و فرسایش در خانه موجود؛ نم پایین و بالای دیوار، پوستهشدن اندود، کپک و آسیب سقف.
پوششهای کمنفوذ مانند رنگ روغنی یا اندودهای سیمانی متراکم، منشأ تولید رطوبت نیستند؛ اما میتوانند تبخیر را کاهش دهند و رطوبت موجود را در دیوار محبوس کنند. ترکهای ناشی از نشست، فرسودگی مصالح و عبور تأسیسات جدید نیز مسیرهای نفوذ را افزایش داده بودند. همچنین استقرار سرویس بهداشتی و آشپزخانه در فضاهایی که در سازمان اولیه برای این عملکردها پیشبینی نشده بودند، بر رطوبت داخلی میافزود.
در خانه مجاور سایت که مرمت آن بخشی از پیشنهاد پایاننامه ما بود، بازسازی سالهای قبل بدون توجه کافی به فرسودگی بنا انجام شده بود. الحاق ناهماهنگ عناصر معماری جدید، علاوه بر تغییر نامطلوب چهره داخلی و خارجی خانه، رفتار رطوبتی جدارهها را مختل کرده و به فرسایش تدریجی بنا دامن زده بود.

تصویر ۱۴. تغییرات داخلی و تأسیسات الحاقی در خانه موجود.
بر این اساس، کنترل مسیر آب و انتخاب مصالح سازگار باید پیش از هر مداخله زیباییشناختی انجام میشد. مرمت پوسته بدون رفع منشأ رطوبت، تنها آسیب را برای مدتی پنهان میکرد.
۵ الگوی سکونت منظر و سیمای تاریخی
برای نزدیکشدن به منطق سکونت در محله خانهبر، چهار خانه از بناهای پیرامون سایت برداشت و مقایسه شدند. بررسی پلان، طبقات، مسیر ورود، پلکان، جهت بازشوها و فضاهای باز و نیمهباز نشان داد که معماری بومی ماسوله یک نمونه ثابت و تکرارشونده نیست؛ مجموعهای از قواعد انعطافپذیر است که با شیب، فرم قطعه و نیاز ساکنان تغییر میکند.
در میان این نمونهها، خانه زندیپور بیش از بقیه توجه مرا جلب کرد. این خانه در مجاورت یکی از بناهای شناختهشده و پرتکرار در عکسهای ماسوله قرار داشت و از نخستین سفرها در ذهن ما مانده بود. خانه زندیپور، که بعدها به اقامتگاه تبدیل شد، از معدود بناهای سهطبقه در بافت غالباً دوطبقه محله خانهبر بود و تنها یک ورودی داشت؛ ویژگیای که بعدها در طراحی اقامتگاه ما نیز مورد توجه قرار گرفت. این خانه در تصویر ۱۵، نخستین بنا از سمت راست است.
عناصری مانند دالان، تالار، تالارپیش، سومه، اتاق و انبار در ترکیبهای گوناگون ظاهر میشوند. تالارپیش و بازشوها نیز صرفاً اجزای تزئینی نما نیستند؛ واسطههایی میان فضای داخلی، منظر و گذر عمومیاند. شرح کامل این چهار خانه در مقالهای مستقل ارائه خواهد شد و در اینجا تنها نتایج مؤثر بر شناخت بستر مورد توجه قرار میگیرد.

تصویر ۱۵. پیشنمایشی از نمونههای مسکونی بررسیشده در محله خانهبر.
سیمای تاریخی محله از پیوستگی تودههای ساختمانی، نسبت فشرده پر و خالی و استقرار پلکانی بناها شکل گرفته است. فضاهای خالی عمدتاً در محل بناهای تخریبشده دیده میشوند؛ ازاینرو قطعه مخروبه سایت نه یک فضای خالی عادی، بلکه گسستی در جداره و خط بام محله بود.
در طبقات بالاتر، ایوان، تالار و پنجرههای چوبی به عناصر اصلی نما تبدیل میشوند. مصالحی مانند سنگ، آجر، گل، خاک و چوب نیز طیفی هماهنگ با کوه و خاک پیرامون پدید آوردهاند. تداوم این سیما در طرح جدید به معنای کپیکردن یک نمای قدیمی نبود؛ هدف، حفظ مقیاس، ریتم، نسبت بازشوها و رابطه حجم با زمینه بود.

تصویر ۱۶. قابهای دید از فضای داخلی خانه موجود به دامنه و دره.
یکی از ظرفیتهای اصلی سایت، دید گسترده به دامنه، دره و مجموعه پلکانی خانهها بود. پنجرهها و فضاهای نیمهباز میتوانستند این منظر را وارد تجربه اقامت کنند، به شرط آنکه گشودگیهای تازه به حریم همسایگان یا آشفتگی سیمای عمومی محله منجر نشوند.
پنجرههای رو به آفتاب ماسوله، هرکدام قابی متفاوت از کوه، مه و بافت پلکانی پیش چشم میگذارند. یکی از نخستین خاطرات من از این منظر به دومین شب اقامت گروه دانشجویان درس روستا بازمیگردد. پس از شام، وقتی از لابی هتل مهران به اتاقها برگشتیم، سکوت شب ما را به تراس کشاند. بارش آرام برف چنان شور و شوقی میان گروه ایجاد کرد که تا پاسی از شب کسی به خواب نرفت. صبح روز بعد با کمی تأخیر به محل برداشت رسیدیم، اما هنوز از نخستین کسانی بودیم که بر برف تازه قدم میگذاشتند.
۶ زندگی اجتماعی و گردشگری
در سالهای انجام این پژوهش، از ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۴، شمار ساکنان دائمی ماسوله کاهش یافته بود؛ بااینحال مدرسه شهر هنوز فعالیت داشت. در سالهای بعد، با کاهش تعداد دانشآموزان، فعالیت آن متوقف شد. بسیاری از صاحبان مغازهها پس از پایان ساعت کار به فومن یا سکونتگاههای اطراف بازمیگشتند و بخشی از جمعیت دائمی را ساکنان سالمند و بومی تشکیل میدادند.
فعالیتهای روزمره شهر نیز بیش از گذشته با گردشگری پیوند یافته بود. بازار، رستورانها، اقامتگاهها و خدمات محلی عمدتاً به نیاز مسافران پاسخ میدادند و محصولاتی مانند عروسکهای دستبافت، ادویهها و گیاهان خشکشده، بخشی از اقتصاد و هویت زنده بازار را شکل میدادند.

تصویر ۱۷. بازار و حضور گردشگران در ماسوله.
در کنار چهره گردشگری، لایه آرامتری از زندگی بومی را میشد در ساعتهای ابتدایی صبح دید. پیش از آنکه مسافران گذرها و بازار را پر کنند، قهوهخانهها محل حضور کشاورزان، دامداران و ساکنان قدیمی بودند؛ کسانی که برای نوشیدن چای و گفتوگویی کوتاه گرد هم میآمدند. موضوع صحبتهایشان گاه گلایه از محدودیتهای میراث فرهنگی برای تعمیر خانهها بود و گاه ماجرای گاو همسایه در باغچه، چیدهشدن گلابیهای محصور پشت سیم خاردار یا افزایش کرایه مینیبوس فومن به ماسوله. همین مسائل کوچک و گاه بامزه، دغدغههای روزمره مردمی را نشان میداد که زندگیشان زیر لایه پررنگ گردشگری همچنان ادامه داشت.

تصویر ۱۸. جلوههایی از زندگی اجتماعی و رابطه فضاهای عمومی و نیمهعمومی در ماسوله.
طراحی اقامتگاه در چنین بستری تنها به تأمین اتاقهای اقامتی محدود نبود. ورود و حرکت مهمانان، استفاده از فضاهای مشترک، حفظ آرامش ساکنان و پیوند مجموعه با اقتصاد محلی باید همزمان مورد توجه قرار میگرفت. کاربری جدید زمانی میتوانست به احیای محله کمک کند که مسیرهای عمومی را مختل نکند و حضور گردشگر را جایگزین زندگی بومی نسازد.
تجربه شخصی من این پرسش را باقی گذاشت که آیا ماسوله بهتدریج به یک «هتلشهر» تبدیل خواهد شد؛ شهری که حیات اقتصادی آن بیش از سکونت دائمی، به حضور گردشگران وابسته است؟ مرمت خانهها و فراهمکردن زیرساختهای پذیرش مسافر میتواند به پویایی و بقای کالبدی ماسوله کمک کند، اما اگر زندگی ساکنان دائمی کمرنگ شود، خطر آن وجود دارد که روستا-شهر تاریخی به مقصدی صرفاً گردشگری تبدیل شود. طراحی اقامتگاه در چنین بستری باید میان پذیرش گردشگر و تداوم زندگی بومی تعادل برقرار کند.
از شناخت بستر تا معیارهای طراحی
شناخت بستر زمانی ارزش طراحی پیدا میکند که هر یافته به معیاری روشن برای تصمیمگیری تبدیل شود. در این پروژه، شش محور مطالعهشده به مجموعهای از معیارهای اولیه انجامیدند:


تصویر ۱۹. جمعبندی یافتههای مطالعات بستر و تبدیل آنها به معیارهای اولیه طراحی اقامتگاه.
ادامه مسیر پژوهش
آنچه با برداشت یک خانه در درس شناخت روستا آغاز شده بود، در سفرهای بعدی به مطالعه محله، بررسی خانههای پیرامون و شناخت دقیقتر بستر گسترش یافت. هر مرحله پرسشی تازه پیش روی ما قرار داد: خانه چگونه با شیب شکل میگیرد؟ مسیر عمومی چگونه با طبقات و بامها پیوند میخورد؟ و چگونه میتوان در بخش تخریبشده یک بافت تاریخی برای نیاز امروز طراحی کرد، بیآنکه پیوستگی آن از بین برود؟
پاسخ به این پرسشها پایاننامه کارشناسی من را شکل داد و بر مسیر حرفهای سالهای بعد اثر گذاشت. این مفاهیم را گامبهگام با راهنمایی خانم دکتر مریم قلیپور آموختیم، با مطالعه منابع و مقالات تکمیل کردیم و در نهایت به طراحی رساندیم. حاصل این مسیر، دستیابی به روشی برای فهم چگونگی طراحی در بستر بود؛ الفبایی که اکنون، پس از حدود چهارده سال، همچنان با هر مسئله و در هر جغرافیای تازه از نو مرور میشود. همانگونه که معماری را باید دوست داشت و زندگی کرد، ماسوله را نیز باید دید، چشید و زندگی کرد.
