نخستین مواجهه با ماسوله
آشنایی من با ماسوله از یک پروژه درسی آغاز شد؛ پروژهای که در ابتدا قرار بود بخشی از مطالعات درس «شناخت روستا» باشد، اما بعدها به یکی از نقاط آغاز مسیر پژوهشی و معماری من تبدیل شد.
در آذر ۱۳۹۰ همراه با همکلاسیهایم برای مطالعه و برداشت میدانی به ماسوله رفتیم. پنج روز در بافت شهر اقامت داشتیم و با راهنمایی استاد درس، سرکار خانم دکتر مریم قلیپور، بخشهای مختلف آن را مشاهده، اندازهبرداری و ترسیم کردیم. قرار بود آنچه را تا آن زمان در کلاس و کتاب درباره معماری روستایی آموخته بودیم، این بار در مقیاس واقعی ببینیم؛ از شیب زمین و مسیرهای پلهای گرفته تا نحوه قرارگیری خانهها، فضاهای عمومی، بازار و جزئیات معماری بناهای مسکونی.
آن روزها هنوز تجربه زیادی از برداشت یک بافت تاریخی نداشتم. باید یاد میگرفتیم چگونه چیزی را که با چشم میبینیم به خط، اندازه و نقشه تبدیل کنیم؛ چگونه میان دیوار یک خانه، مسیر عبور مردم، اختلاف ارتفاع زمین و ساختمان مجاور رابطه برقرار کنیم و چگونه معماری را نه بهصورت یک بنای منفرد، بلکه درون مجموعهای زنده و بههمپیوسته بخوانیم.
ماسوله برای من نخستین جایی بود که این ارتباط را بهوضوح نشان میداد.
پنج محدوده در یک شهر پلکانی
در جریان پروژه، محدوده مطالعاتی میان گروههای دانشجویی تقسیم شد و پنج بخش شامل اسدمحله، خانهبر، کشهسر، مسجدبر و ریحانهبر مورد برداشت قرار گرفت. هر گروه مسئول مشاهده و ثبت وضع موجود یکی از این محدودهها بود و در پایان، نقشههای تهیهشده در کنار یکدیگر قرار گرفتند تا تصویری گستردهتر از ساختار کالبدی ماسوله شکل بگیرد.

پنج محله و یک بازار
در نگاه نخست، مرز محلهها ممکن است تنها بهصورت خطوطی روی نقشه دیده شود؛ اما در تجربه میدانی متوجه شدیم که هر محله از ارتباط میان خانهها، گذرها، مسیرهای پلکانی، فضاهای جمعی، کاربریهای مذهبی و نقاط اتصال به بازار شکل گرفته است. مسجد محله، معابر و محلهای توقف و گفتوگو بخشی از هویت اجتماعی محله بودند و بازار نقشی فراتر از یک فضای متعلق به یک محله داشت.
در فصل سوم کتاب «معماری برونگرای ایران»، ساختار ماسوله در پیوند با محلات، زیرمحلات، بازار و بستر طبیعی بررسی میشود. این خوانش کمک میکند متوجه شویم که محلههای ماسوله واحدهایی جدا و بسته نیستند؛ بلکه اجزای یک سازمان شهری پیوستهاند که بازار در مقیاسی فرامحلهای میان آنها ارتباط برقرار میکند.

محلات ماسوله
بازار، قلب اقتصادی و اجتماعی ماسوله است و بافت متراکم اطراف آن با بخشهای مسکونی تفاوت دارد. در مقابل، محلات مسکونی با گذرهایی باریکتر، تغییرات بیشتر در ارتفاع و ارتباط نزدیکتر خانهها با شیب زمین شکل گرفتهاند. به همین دلیل، برای شناخت هر محله تنها ثبت بناها کافی نبود؛ باید مسیر حرکت، شیب، فضای باز، تودههای ساختمانی و نحوه اتصال محله به دیگر بخشهای شهر نیز بررسی میشد.
اسدمحله
در برداشت اسدمحله، پراکندگی بناها در امتداد شیب و حضور گسترده بستر طبیعی در کنار توده مسکونی بهوضوح دیده میشود. مسیرهای حرکتی مانند یک شبکه هندسی از پیش تعیینشده شکل نگرفتهاند؛ بلکه با انحنای زمین، محل استقرار بناها و امکان عبور در شیب هماهنگ شدهاند.
در چنین ساختاری، مرز میان طبیعت و محله یک خط قطعی نیست. بافت در برخی نقاط فشرده و در برخی قسمتها بازتر میشود و خطوط توپوگرافی در نحوه گسترش آن نقش مستقیم دارند. این ویژگی نشان میدهد که شکل محله بیش از آنکه حاصل یک طرح از پیش تعیینشده باشد، نتیجه رشد تدریجی و سازگاری با زمین است.

اسد محله
خانهبر
در خانهبر، ارتباط میان خانهها و مسیرهای عبور یکی از مهمترین نکات قابل مشاهده بود. بناها در کنار یکدیگر و بر روی ترازهای متفاوت قرار گرفتهاند و گذرها از میان توده ساختمانی عبور میکنند. به همین دلیل، نمیتوان خانه را جدا از همسایهها و معبر پیرامون آن مطالعه کرد.
این محله در ادامه مطالعات من اهمیت بیشتری پیدا کرد؛ زیرا سفرها و بررسیهای بعدی برای شناخت بستر پایاننامه نیز در محدوده خانهبر ادامه یافت. آنچه در این برداشت اولیه دیده بودم، بعدها مبنایی برای مطالعه دقیقتر سایت، خانههای مجاور و بخشهای آسیبدیده بافت شد.

خانه بر
کشهسر
در نقشه برداشت کشهسر، تراکم بیشتر تودهها و پیوستگی شبکه معابر کاملاً قابل تشخیص است. مسیرها در میان قطعات ساختمانی حرکت میکنند و بهجای خطوط مستقیم و منظم، متناسب با شیب، مالکیت و نحوه رشد بناها تغییر جهت میدهند.
کنار هم قرار گرفتن واحدهای مسکونی، فضاهای خدماتی و مسیرهای دسترسی نشان میدهد که محله طی یک مرحله و براساس شبکهای از پیش طراحیشده شکل نگرفته است. ساختار آن حاصل افزودهشدن تدریجی بناها و انطباق آنها با نیازهای ساکنان، محدودیت قطعات و وضعیت طبیعی زمین است.

کشه سر
مسجدبر
در مسجدبر، حضور مسجد بهعنوان یکی از عناصر شاخص محله در کنار واحدهای مسکونی و مسیرهای دسترسی اهمیت دارد. مسجد فقط یک بنای مذهبی منفرد نیست، بلکه در سازمان اجتماعی و فضایی محله نقش ایفا میکند و بخشی از رفتوآمد و شناخت ساکنان از محدوده پیرامون خود را شکل میدهد.
برداشت این محله نشان میدهد که کاربریهای عمومی و مذهبی در دل بافت مسکونی قرار گرفتهاند و از زندگی روزمره جدا نشدهاند. معبر، خانه و فضای جمعی در کنار یکدیگر ساختار محله را میسازند.

ریحانهبر
ریحانهبر در مجاورت عوارض طبیعی و مسیر آب شکل گرفته و نحوه گسترش خطی آن تحتتأثیر محدودیتهای بستر قرار دارد. در این محدوده نیز راهها و تودههای ساختمانی از شرایط زمین پیروی میکنند و ساختار محله با توپوگرافی آن قابل توضیح است.
همجواری مسیرهای حرکتی، زمینهای باز، پوشش طبیعی و ساختمانها نشان میدهد که معماری ماسوله تنها پاسخ به نیاز سکونت نیست؛ بلکه شیوهای برای زیستن در بستری دشوار و پرشیب است.

محله ریحانه بر
جایی که بام به مسیر تبدیل میشود
یکی از مهمترین ویژگیهایی که در جریان برداشتها تجربه کردیم، پیوند ساختمان و مسیر حرکت بود. در ماسوله، بام خانه تنها پوشش بنا نیست؛ در بسیاری از نقاط بخشی از فضای باز شهری و مسیر عبور ساکنان نیز به شمار میآید.
این ویژگی نتیجه تصویری یا تزئینی معماری نیست، بلکه از نحوه استقرار بناها بر روی شیب به وجود آمده است. خانهای که در تراز پایینتر قرار گرفته، بستری برای حرکت در تراز بالاتر فراهم میکند. به این ترتیب، ساختمان، زمین و معبر در یک نظام پیوسته عمل میکنند و مرز رایج میان عرصه خصوصی بنا و فضای عمومی شهر شکل متفاوتی پیدا میکند.
مسیرهای پلهای نیز تنها راههایی برای رسیدن از نقطهای به نقطه دیگر نیستند. این مسیرها با ورودی خانهها، فضاهای مکث، بازار و نقاط جمعی پیوند دارند و بخشی از زندگی اجتماعی شهر را در خود جای میدهند.

کشه سر
از محله به خانه
پس از برداشت محلات، مطالعه در مقیاس بنا ادامه پیدا کرد. برای اینکه شناخت ما در سطح کلی بافت باقی نماند، از هر محدوده یک خانه برای برداشت دقیقتر انتخاب شد. در این مرحله پلانها، نماها، مقاطع، تعداد طبقات، بازشوها، پنجرهها، مصالح و ارتباط فضاهای داخلی ثبت شدند.
حرکت از محله به خانه به ما نشان داد که ویژگیهای کلان ماسوله چگونه در مقیاس یک بنای مسکونی تکرار میشوند. شکل قطعه، شیب زمین، دسترسی از گذر، همجواری با بناهای اطراف و امکان نورگیری، همگی در سازمان فضایی خانه نقش دارند.

خانه های برداشتی در ماسوله
براساس خوانش معماریان، خانههای ماسوله را نباید محصول یک الگوی ثابت و از پیش تعیینشده دانست. بسیاری از این خانهها در روندی تدریجی و متناسب با محدودیت زمین، نیاز خانواده و امکان توسعه شکل گرفتهاند. به همین دلیل، تفاوت در اندازه، تعداد طبقات و ترکیب فضاها طبیعی است؛ اما در پس این تنوع، منطق مشترکی از سازگاری با شیب، اقلیم و شیوه زندگی دیده میشود.
مصالحی برخاسته از بستر
سنگ، خشت و چوب از مصالح اصلی شکلدهنده معماری سنتی ماسولهاند. سنگ بیشتر در بخشهایی که با زمین و رطوبت در تماساند به کار رفته و چوب در ساختار سقف، بازشوها، نردهها و اجزای نما حضور دارد. پوشش خاکی و رنگ زرد نماها نیز سیمای یکپارچهای به بافت بخشیده است.
این یکپارچگی رنگی سبب میشود که با وجود تفاوت میان خانهها، کل شهر همچون یک مجموعه واحد دیده شود. پنجرهها، تالارپیشها و عناصر چوبی در دل این زمینه خاکی، ریتم و جزئیات نما را شکل میدهند.
خانههایی که نما، پلانشان را روایت میکند
یکی از چیزهایی که در جریان این برداشتها برای من جذاب بود، رابطه نزدیک میان پلان و نمای خانهها بود. نما صرفاً پوستهای افزودهشده بر ساختمان نبود؛ بلکه بخشی از سازمان فضایی داخل خانه را آشکار میکرد.

محل تالار، تعداد اتاقها، بازشوها، فضاهای نیمهباز و نحوه قرارگیری بخشهای مختلف خانه را میشد تا اندازهای از روی نما خواند. این تجربه باعث شد پلان و نما را دو نقشه جدا از هم نبینم، بلکه آنها را دو روایت از یک سازمان فضایی بدانم: پلان، رابطه افقی فضاها را نشان میداد و نما، چگونگی حضور آن فضاها در سیمای شهر را آشکار میکرد.
در خانههای ماسوله، بازشو تنها وسیله تأمین نور نیست. پنجرههای چوبی، تالارپیش و فضاهای نیمهباز، میان زندگی داخل خانه و فضای بیرون ارتباط برقرار میکنند. همین ارتباط یکی از دلایلی است که معماری مسکونی ماسوله در دسته معماری برونگرا بررسی میشود.

شناخت فضاهای خانه
در ادامه مطالعات با نامها و فضاهایی آشنا شدیم که بخشی از زبان معماری خانههای ماسولهاند. شناخت این واژهها کمک کرد تا نقشهها تنها مجموعهای از خطوط و اندازهها نباشند و بتوانیم شیوه استفاده از فضاها را نیز درک کنیم.
چَغَم یا چَغَن فضای ارتباطی خانه است و در پیوند میان ورودی، اتاقها و طبقات نقش دارد. این فضا را میتوان بخشی از نظام حرکتی داخلی خانه دانست.
سومه اتاقی بستهتر و مناسب فصل سرد است که با توجه به شرایط اقلیمی برای حفظ گرما سازمان یافته و نور محدود خود را از بازشویی کوچک، موسوم به «لَن»، دریافت میکند.

تالار از فضاهای اصلی خانه است و معمولاً ارتباط بیشتری با نما، نور و فضای بیرون دارد. در مقابل آن، تالارپیش یا فضای نیمهباز قرار میگیرد که میان داخل و بیرون واسطه ایجاد میکند و در سیمای خانه نیز حضوری مشخص دارد.

اتاقها نیز با توجه به موقعیت، تعداد جبهههای نورگیر و شیوه استفاده نامهای متفاوتی دارند. اصطلاحاتی مانند یکبریهکه، دوبریهکه و سهبریهکه به تعداد جبهههای باز یا نورگیر اتاق اشاره میکنند. همچنین فضاهایی با نامهای محلی مانند جَرهکه، کَفیکه، مَنهکه و تالارکه بخشی از تنوع فضایی خانهها را نشان میدهند.
این واژگان فقط نام اتاقها نیستند؛ هرکدام اطلاعاتی درباره جایگاه فضا، نحوه نورگیری، شرایط حرارتی یا نوع استفاده از آن در اختیار ما قرار میدهند.

معماریای که از یک عامل به وجود نیامده است
بعد از کنار هم قرار دادن برداشت محلات و خانهها، روشن شد که شکل ماسوله را نمیتوان تنها با شیب زمین توضیح داد. توپوگرافی عامل بسیار مهمی است، اما معماری شهر حاصل ارتباط چند عامل با یکدیگر است:
زمین و اختلاف ارتفاع، جهت و شکل استقرار بناها را تعیین کردهاند؛ اقلیم بر انتخاب مصالح و نوع فضاهای باز و بسته تأثیر گذاشته است؛ بازار و فعالیت اقتصادی ساختار مرکزی شهر را شکل دادهاند؛ محلات و مسجدها سازمان اجتماعی آن را تقویت کردهاند و شیوه زندگی ساکنان به خانهها، اتاقها و فضاهای نیمهباز معنا داده است.
به همین دلیل، ماسوله مجموعهای از خانههای پلکانی نیست؛ بلکه نظامی بههمپیوسته از بستر، بنا، مسیر، فعالیت و زندگی است.
پروژهای که با تحویل نقشهها تمام نشد
در ابتدا تصور میکردم این پروژه با پایان سفر و تحویل نقشهها تمام خواهد شد؛ اما برای من، ماجرا از همانجا آغاز شد.
برداشت میدانی ماسوله پرسشهای تازهای درباره ساختار محله، خانهها و نحوه شکلگیری آنها ایجاد کرد. چیزی که ابتدا تمرینی دانشگاهی برای شناخت یک روستا بود، به موضوعی تبدیل شد که میخواستم بیشتر دربارهاش بدانم.
در سفرهای بعدی دوباره به ماسوله بازگشتم؛ این بار نه فقط برای دیدن شهر، بلکه برای شناخت دقیقتر محله خانهبر، جستوجوی سایت، بررسی خانههای مجاور و مطالعه بخشهای آسیبدیده بافت. بهتدریج این پرسش شکل گرفت که چگونه میتوان از مشاهده و مستندسازی یک بافت تاریخی، به شناخت بستر و سپس به یک مسئله طراحی رسید.
این مسیر بعدها زمینه شکلگیری پایاننامه کارشناسی من با موضوع طراحی اقامتگاه بومگردی در بافت ماسوله شد. به همین دلیل، ماسوله برای من تنها یک پروژه دانشجویی یا مجموعهای از پلانها و نماهای برداشتشده نیست؛ نقطه شروع بخشی از مسیر پژوهشی و معماری من است.
این مقاله نخستین بخش از روایتی است که از دیدن آغاز شد، با شناختن و تحلیلکردن ادامه یافت و در نهایت به طراحیکردن رسید.
عنوان پروژه: برداشت و مستندسازی معماری ماسوله؛ از پنج محله تا پنج خانه
نوع پروژه: پژوهش و برداشت میدانی معماری روستایی
موقعیت: شهر تاریخی ماسوله، استان گیلان
زمان انجام مطالعات میدانی: آذر ۱۳۹۰
مدت اقامت و برداشت: پنج روز
چارچوب آموزشی: پروژه درس شناخت روستا
استاد درس: سرکار خانم دکتر مریم محمد قلیپور
شیوه انجام پروژه: کار گروهی و تقسیم محدوده مطالعاتی میان گروههای دانشجویی
محدودههای مورد مطالعه: اسدمحله، خانهبر، کشهسر، مسجدبر و ریحانهبر
موضوع مطالعات: برداشت بافت محلات و مستندسازی پنج خانه منتخب
مدارک تهیهشده: نقشه محلات، پلان، نما، مقطع، تصاویر وضع موجود و مستندات معماری
نقش سمانه قاسمی: مشارکت در مشاهده، برداشت میدانی، اندازهبرداری، ترسیم و مستندسازی بخشی از بافت
نویسنده و تدوینکننده مقاله حاظر: سمانه قاسمی
مرجع تکمیلی بازخوانی مقاله: فصل سوم کتاب «معماری برونگرای ایران»، غلامحسین معماریان
تاریخ بازنویسی و انتشار: شهریور ۱۴۰۵
